

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۳
چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم
همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب
گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم
گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور
جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم
من میان اصبعین حکم حقم چون قلم
در کف موسی عصا گاهی و گه افعیستم
عشق را اندیشه نبود زانک اندیشه عصاست
عقل را باشد عصا یعنی که من اعمیستم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال خود به عنوان سایهای تحت سایه درخت طوبی سخن میگوید و بیان میکند که در کار دنیا و جسمیت محدود نیست. او خود را چون سایهای در حرکت میبیند و در لحظات مختلف به سجود و ایستادن میپردازد. وجودش را متصل به عشق و حقیقت میداند و بیان میکند که عشق از اندیشه بینیاز است. شاعر در پایان به حس غریبی اشاره میکند که از جایی دیگر آمده و در این دنیا بیقرار است، نشاندهنده جستجویی عمیق برای یافتن خود و حقیقت وجود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
