

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۳
چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم
آب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم
آن کمیت عربی را که فلک پیمای است
وقت زین است و لگام است چرا ننگیزیم
خوش برانیم سوی بیشه شیران سیاه
شیرگیرانه ز شیران سیه نگریزیم
در زندان جهان را به شجاعت بکنیم
شحنه عشق چو با ماست ز کی پرهیزیم
زنگیان شب غم را همه سر برداریم
زنگ و رومی چه بود چون به وغا بستیزیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به بیداری و حرکت در مسیر عشق و حقیقت دارد. شاعر به مخاطبانش توصیه میکند که از خواب غفلت برخیزند و از برکات الهی بهرهمند شوند. او با تصاویری از قدرت و شجاعت سخن میگوید و از نیروی عشق یاد میکند که باید بر ترس و موانع فائق آییم. همچنین، شاعر به زیباییهای درون و روی آوردن به صدق و صفا اشاره میکند و به اهمیت اتحاد و همبستگی میان انسانها تأکید دارد. در نهایت، لبریز بودن از نور و حقایق الهی، موضوع مرکزی شعر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
