

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۲
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
به حق آنک گشادی کمر که می نروم
که شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام
به حق آنک نداند دل خیال اندیش
مثالهای خیال مرا به وقت پیام
به حق آنک به فراش گفتهای که بروب
ز چند گنده بغل خانه را برای کرام
به حق آنک گزیدی دو لب که جام بگیر
بنوش جام رها کن حدیث پخته و خام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و جذبهای که نسبت به معشوق دارد، میپردازد و از حالتهای مختلفی سخن میگوید. او به یادداشتکردن احساساتش با اشاره به شمس تبریزی پرداخته و ارتباطی عمیق و روحانی با او را بیان میکند. غزل به تذکر درباره آزادی در عشق و لحظات خوشی که در بزم و میخواری به دست میآید، نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر به دشواریها و محدودیتهایی که در پی عشق و دیوانگی احساس میکند، میپردازد ولی همچنان از آن عشق و شوق سرشار است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
