

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۶
حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
می چون ارغوان هشتن ز بانگ ارغنون رفتن
برون زرق است یا استم هزاران بار دیدهستم
از این پس ابلهی باشد برای آزمون رفتن
مرو زین خانه ای مجنون که خون گریی ز هجران خون
چو دستی را فروبُرّی عجایب نیست خون رفتن
ز شمع آموز ای خواجه میان گریه خندیدن
ز چشم آموز ای زیرک به هنگام سکون رفتن
اگر باشد تو را روزی ز استادان بیاموزی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به اهمیت ماندن در خانهی عشق و پرهیز از دوری پرداخته است. او به مسلمانان هشدار میدهد که برون رفتن از این خانهی معنوی و عاشقانه، به معنای ستم بر خود است. شاعر با تأکید بر یادگیری از درد و عشق، زندگی را همچون سفری به سمت معشوق و حقیقت وصف میکند. او بیان میکند که باید از علوم بیفایده پرهیز کرد و دل را به سوی حقیقت باز کرد. مولانا همچنین به تأثیرات عشق و درک عمیق از وجود اشاره میکند و به شنوندگان یادآوری میکند که در این مسیر عشق، باید از خود غافل شوند و به جان خود نزدیکتر شوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
