

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۵۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۷
توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
درون مدرسه حجره به پهلوی شهابالدین
پیاده قاضیم میخوان درون محکمه قاصد
و یا خود داعی سلطان دعاها را کنم آمین
بدین حیله بگنجانی در آن خانه ربابی را
که نامم را بگردانی نهی نامم فلانالدین
که خلقان صورت و نامند مثال میوهٔ خامند
کی از جانشان خبر باشد که آن تلخ است یا شیرین
وگر حال آورد قاضی سماعش آرزو آید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توسل به معشوق و امید به لطف او اشاره میکند و از او توقع دارد که در دلش جایی برای او بگنجاند. او در فضایی که مدرسه و قضاوت در آن مطرح است، خود را قاضی میبیند و از دعاها و نواهای دل انگیز سخن میگوید. شاعر با تصاویری از سماع و آواز عشق بیان میکند که چگونه این نشاط میتواند حتی مردگان را زنده کند و به زندگی بازگرداند. او به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که درک واقعی عشق همانند زنده کردن روح است که فراتر از ظواهر در دنیا پنهان شده است. به همین ترتیب، او از نام و صورت خود میگوید و بیان میکند که تنها در دلت میتواند واقعیات وجود پیدا کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
