

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۸۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۱
ای قاعده مستان در همدگر افتادن
استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است
گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است
ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر
او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به عشق و مستی و حال عاشقانه اشاره دارد. مولانا به قدرت عشق و تأثیرات آن بر دل و جان انسان میپردازد و از حالاتی مانند سرخوشی و دوگانگی در عشق میگوید. او عاشق را مستی میداند که در مسیر عشق خود را به خطر میاندازد و از افتادن در توهمات سخن میگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی و سادگی در عشق تأکید میکند و نشان میدهد که عشق و دل باختن هیچ شرمی ندارد و حتی در خطر افتادن نیز جزئی از تجربه عشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
