

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴
خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
دامی نهادهام خوش آن قبله نظر را
دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو
ای عقل بام بر رو ای دل بگیر در را
اعدا که در کمینند در غصه همینند
چون بشنوند چیزی گویند همدگر را
گر ذرهها نهانند خصمان و دشمنانند
در قعر چَهْ سخن گو خلوت گزین سحر را
ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن
در خانه دلم شد از بهر رهگذر را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی جستجو و تلاش برای فهم معانی عمیق در زندگی میپردازد. او با ایجاد فضایی نمادین به بیان درونیات خود میپردازد و به چالشهایی که از سوی دشمنان و خصمان بر سر راهش وجود دارد، اشاره میکند. در این فضا، عشق و دوستی به عنوان عناصر اصلی در مقابل کینه و دشمنی مطرح میشوند. شاعر همچنین به راز و نیازهای درونی خود توجه میکند و به اهمیت پنهانکاری در برابر دشمنان اشاره میکند. در نهایت، او به مخاطب یادآور میشود که در تلاش برای دستیابی به حقیقت و معانی عمیق، باید از زخمها و مشکلات عبور کرد و به جستجوی گهر واقعی ادامه داد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
