

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۳
می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
بر سر کویی که پوشد جانها حله بدن
آن طرف رندان همه شب جامهها را می کنند
تا ببینی روز روشن ما و من بیما و من
رومیانش جامه دزد و زنگیانش جامه دوز
شاد باش ای جامه دزد و آفرین ای جامه کن
سرفرازی کار شمع و سرسپاری کار او
شرط باشد هر دو کارش هر کی شد شمع لگن
در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشتر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی عشق و شناخت روحانی میپردازد و به نوعی زبان عشق را ترسیم میکند. در آن، مولانا از هویت و وجود انسانها در عشق سخن میگوید و از رنج و زیباییهای آن یاد میکند. عشق به شمس در اغلب ابیات با دقت و حرارت توصیف میشود و اشاره به وحدت و بیهویتی عاشقان دارد. شاعر عشق را به عنوان یک حالت روحی مورد ستایش قرار میدهد که در آن مرزهای فردی از میان میروند و هر کس به نوعی با هویت عشق درآمیخته میشود. مولانا در نهایت، از ورای عشق، به رقص و شادی در دنیای روحانی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
