

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۴
عیشهاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
وز شما کان شکر باد این جهان ای عاشقان
نوش و جوش عاشقان تا عرش و تا کرسی رسید
برگذشت از عرش و فرش این کاروان ای عاشقان
از لب دریا چه گویم لب ندارد بحر جان
برفزودهست از مکان و لامکان ای عاشقان
ما مثال موجها اندر قیام و در سجود
تا بدید آید نشان از بینشان ای عاشقان
گر کسی پرسد کیانید ای سراندازان شما
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف حال و هوای عاشقانی میپردازد که در عیش و شادی به سر میبرند و شکرگزاری میکنند. آنها به عشق و حقیقتی فراتر از جهان مادی میاندیشند و خود را به حالات عاشقانه و الهی میسپارند. شاعر از دریا و الماس وجود به عنوان نمادهایی از عمق و غنای عشق یاد میکند و به جستجوی دل و دلستان اشاره دارد. این رسیدن به احساسات عمیق باعث میشود تا آنها حقیقت وجود را درک کنند که به شمس تبریزی ارتباط دارد و جانشان را به نور حقیقت متصل میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
