

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۵
در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
فر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن
می نماید کان خیال روی چون ماه شه است
وان پناه دستگیر روز مسکینی است آن
این چنین فر و جمال و لطف و خوبی و نمک
فخر جانها شمس حق و دین تبریزی است آن
برنتابد جان آدم شرح اوصافش صریح
آنچ می تابد ز اوصافش دلا مکنی است آن
زانک اوصاف بقا اندر فنا کی رو دهد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف نور و جمال حضرت شمس تبریزی میپردازد و او را منبع عشق و معرفت میداند. او به زیبایی و لطافت وجود شمس اشاره میکند و میگوید در میان ظلمتهای دنیا، نور او راهنماست. عشق به شمس را فراموشناشدنی و رسوایی در عاشقی را یادآور میشود. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی با رنج و زحمت همراه است و به عمق زندگی روحی انسان فرامیخواند. در پایان، او از صبا درخواست میکند که خاک تبریز را بیاورد، چرا که آنجا منزلگاه گوهرها و بزرگان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
