

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۹۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۷
در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن
تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
چونک هست او کل کل صافی صافی کمال
وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر
او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن
چون ستودی باغ را پس جمله را بستودهای
چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن
ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش شمسالدین میپردازد و بیان میکند که مدح او به معنای نفی خود نیست، بلکه شمس کل کمال و جمال است. او شمس را چون گل بهار و سرمجموع باغ میداند که همه زیباییها در او نهفته است. در این وصف، شاعر تأکید میکند که هرگاه به ستایش باغ میپردازیم، در واقع همه اجزاء آن را ستودهایم. او همچنین میگوید که تحسین شمس در حقیقت تحسین حق است و هیچ مدحی جز وصف مطلق زیبایی نمیتواند او را در بر بگیرد. شاعر در نهایت با هشدار به ناپختگی و کمنظری شنوندگان، یادآور میشود که هر چیزی که به شمس نسبت داده شود، در واقع به ذات حق اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
