

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۹
نک بهاران شد صلا ای لولیان
بانگ نای و سبزه و آب روان
لولیان از شهر تن بیرون شوید
لولیان را کی پذیرد خان و مان
دیگران بردند حسرت زین جهان
حسرتی بنهیم در جان جهان
با جهان بیوفا ما آن کنیم
هرچ او کردهست با آن دیگران
تا حریف خود ببیند او یکی
امتحان او بیابد امتحان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر بهار و زیبایی طبیعت را توصیف میکند و دعوت به زندگی آزاد و دوری از قید و بندهای دنیوی مینماید. لولیان و عاشقان را به ترک جهان مادی و جستجوی حقیقت امر برمیانگیزد. مولانا از تجربههای عشق و جفای دنیا سخن میگوید و به برقرار کردن ارتباطی عمیقتر با جان و روح اشاره میکند. او تأکید میکند که فرار از محدودیتهای دنیوی و جستجوی زیباییهای واقعی ضروری است. در نهایت، شعر دعوت به بیداری و آگاهی از زیباییهای عمیقتر زندگی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
