

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۶
جان من جان تو جانت جان من
هیچ دیدستی دو جان در یک بدن
ای تن ار بیاو به صد جان زندهای
جان طلب کن جان و لاف تن مزن
دل از این جان برکن و بر وی بنه
ز آنک از این جانی نیاید جان مکن
از قل الروح امر ربی فهم شد
شرح جان ای جان نیاید در دهن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به پیوند عمیق و غیرقابل جدایی بین جان و تن اشاره میکند و تأکید میکند که وجود انسان بدون جان ارزشی ندارد. او از مخاطب میخواهد که به جای تمرکز بر جنبههای مادی و ظاهری، به جستجوی جان حقیقی و عرفانی بپردازد. تصاویر و مفاهیم عرفانی به تنهایی نمیتوانند جان را توصیف کنند و شاعر به عمق این حقیقت از طریق ارتباطات شخصی و روحی اشاره دارد. در نهایت، غزل بر اهمیت پیوند روح و بدن و نادیده گرفتن ظواهر تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
