

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۳
جانا نخست ما را مرد مدام گردان
وآنگه مدام درده ما را مدام گردان
از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان
هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان
دارالسلام ما را دارالملام کردی
دارالملام ما را دارالسلام گردان
این راه بینهایت گر دور و گر دراز است
از فضل بینهایت بر ما دو گام گردان
ما را اسیر کردی اماره را امیری
ما را امیر گردان او را غلام گردان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق خود میخواهد که او را به حالتی دائم و مستمر درآورد و در ادامه از او درخواست میکند که در زندگیاش تغییرات مثبتی ایجاد کند. او به این نکته اشاره میکند که تنها از جانب معشوق میتواند به کمال و سعادت دست یابد و بنابراین از او میخواهد که دنیا را به مکانی امن و آرامشبخش تبدیل کند. شاعر از مفهوم راه بینهایت سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به فضل و رحمتی که دارد، او را در این مسیر هدایت کند. همچنین، او به تضاد و تناقضهای موجود در زندگی انسانی اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا لطفهایش را بر همه نثار کند و دعا را به طعمی شیرین تبدیل نماید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
