

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
بدانک سد عظیم است در روش ناموس
حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا
هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون
هزار شید برآورد آن گزین شیدا
گهی قباش درید و گهی به کوه دوید
گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا
چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت
ببین چه صید کند دام ربی الاعلی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و ابراز نشانههای آن است و بر اهمیت عشق عمیق و بیغل و غش تأکید میکند. مولانا به عشق بهعنوان نیرویی قدرتمند اشاره میکند که میتواند انسان را دچار جنون کند و او را به مرزهای ناشناختهای برساند. او از عاشقان میخواهد که حیا را کنار بگذارند و با دلباختگی کامل به عشق برسند. همچنین به تمثیلهایی از عشق و حالتهای آن اشاره کرده و عشق را مقایسه میکند با حلقهای که روح و بدن را به هم متصل میکند. در نهایت، عشق را به عنوان حقیقتی بیزمان و فراتر از محدودیتهای دنیایی توصیف میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
