

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵
من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
من از کجا غم باران و ناودان ز کجا
چرا به عالم اصلی خویش وانروم
دل از کجا و تماشای خاکدان ز کجا
چو خر ندارم و خربنده نیستم ای جان
من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا
هزارساله گذشتی ز عقل و وهم و گمان
تو از کجا و فشارات بدگمان ز کجا
تو مرغ چارپری تا بر آسمان پَرّی
تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر درباره بالاتر بودن مقام و جایگاه انسان و شایستگی او ورای خاکدان دنیاست و شاعر آدمی را متعلق به بهشت و آسمان میداند و در هر بیت با پرسشهایی و مثالهایی به آدمی یادآوری میکند که همه مشکلات انسان از وابستهبودن به دنیای محدود و خاکی و مادی است. در ادامه شاعر به جاودانگی آدمی پرداخته و اینکه مرگ کمترین آسیبی به پرنده جان آدمی نمیتواند بزند و فقط قفس جسم او را در هم میشکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
