

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها
تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها
بر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبش
در هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگها
بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی
تا بر سر سنگیندلان از عرش بارد سنگها
با این چنین تابانیات دانی چرا منکر شدند ؟
کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها
گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به عشق و نور الهی سروده و از تاثیر آن بر دلهای کور و نادان سخن میگوید. وی آرزو دارد که با تابش نور عشق، ظلمتها از بین بروند و دلها روشن شوند. از طریق عشق، آن که کور است بینا شده و از غم رها میگردد. شاعر به شکافتن زنجیرهای ناامیدی و برقراری صلح و آرامش در میان خلق اشاره میکند و با یادآوری شمس تبریزی، از دعوت به جذب خوشی و نور در زندگی انسانها سخن میگوید. این شعر نمایانگر تلاش برای تغییر و بهبود وضعیت روحی و اجتماعی انسانهاست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
