

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۶
ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
صابری و صادقی را مرد باید مرد کو
چند از این ذکر فسرده چند از این فکر زمن
نعرههای آتشین و چهرههای زرد کو
کیمیا و زر نمیجویم مس قابل کجاست
گرم رو را خود کی یابد نیم گرمی سرد کو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به عشق و درد عاشقی اشاره میکند و میگوید که برای عشق واقعی، درد و رنج الزامی است. او از مشکلات شاعرانگی و یادآوریهای سرد و بیروح انتقاد میکند و خواهان شور و حرارتی جدید است. در انتها، او در جستجوی حقیقت و مس وجود انسانی است که در دما و گرما قرار دارد و تنها به دنبال مادهای ارزشمند نیست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
