

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته
تا گاو و ماهی زیر این هفتم زمین خرم شده
هر برج تا گاو و سمک اندر علا پا کوفته
انگور دل پرخون شده رفته به سوی میکده
تا آتشی در میزده در خنبها پا کوفته
دل دیده آب روی خود در خاک کوی عشق او
چون آن عنایت دید دل اندر عنا پا کوفته
جان همچو ایوب نبی در ذوق آن لطف و کرم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و شور روحی عمیق خود اشاره میکند و از منظرهای مختلف به جلوههای عشق مینگرد. او با ذکر شخصیتهایی چون جبرییل و ایوب نبی، عشق را به عنوان نیرویی پرقدرت و الیاف زندگی توصیف میکند که تمام هستی را در بر میگیرد. تصویرهای متنوعی از دل و جان، رنج و لذت، و حال و هوای عاشقانه گوناگون خلق میکند و از تأثیر عشق بر انسانها و نسلهای آینده سخن میگوید. در نهایت، با نغمهای صمیمی به شمس تبریزی میرسد و از او میخواهد که احوال عشق را با او در میان بگذارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
