

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۲۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۴
باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده
آمدهام مست لقا کشته شمشیر فنا
گر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مده
خواجه تو عارف بدهای نوبت دولت زدهای
کامل جان آمدهای دست به استاد مده
در ده ویرانه تو گنج نهان است ز هو
هین ده ویران تو را نیز به بغداد مده
والله تیره شب تو به ز دو صد روز نکو
شب مده و روز مجو عاج به شمشاد مده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به حال و هوای شور و مستی اشاره دارد و شاعر از ساقی میخواهد که باده بدهد و یاد خود را از او دور کند چون روز خوشی و طرب است. او به فنا و عدم وابستگی به دنیای مادی اشاره میکند و میگوید تنها منبع شادی و نشاط، خداوند است. شاعر بر لزوم دوری از دلبستگیهای دنیا تأکید میکند و تصریح میکند که انسانها باید از خود و خواستههای زودگذر فاصله بگیرند تا به واقعیت وجودی خود دست یابند. او در نهایت به همتنی بودن انسان و خدا اشاره میکند و میگوید که هیچچیز نباید او را از این حقیقت دور کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
