

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۹
آن یار غریب من آمد به سوی خانه
امروز تماشا کن اشکال غریبانه
یاران وفا را بین اخوان صفا را بین
در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه
ای چشم چمن میبین وی گوش سخن میچین
بگشای لب نوشین ای یار خوش افسانه
امروز می باقی بیصرفه ده ای ساقی
از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه
پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود
خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه
من باز شکارم جان دربند مدارم جان
زین بیش نمیباشم چون جغد به ویرانه
