

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۳
ایا خورشید بر گردون سواره
به حیله کرده خود را چون ستاره
گهی باشی چو دل اندر میانه
گهی آیی نشینی بر کناره
گهی از دور دور استاده باشی
که من مرد غریبم در نظاره
گهی چون چاره غمها را بسوزی
گهی گویی که این غم را چه چاره
تو پاره میکنی و هم بدوزی
که دل آن به که باشد پاره پاره
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به تجلیات و تغییرات روحی و احساسی خود میپردازد و به چگونگی رابطهاش با حقیقت یا ذات الهی اشاره میکند. او از حالتی به حالتی دیگر منتقل میشود؛ گاه در میانه، گاه در کناره و گاه ناظر دور از حقیقت است. شاعر از غمهایش سخن میگوید و به دلش اشاره میکند که گاهی پاره و گاهی دوخته میشود. در این سفر احساسی، او با کودکی و پیری، با شادی و اندوه، و با حرکت و سکون در یک توازن ظریف روبروست و در نهایت به بازی و حیلههای ذات خویش اعتراف میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
