

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۵۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۷
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
با خاره چه چاره شیشهها را
جز آنک شوند پاره پاره
زان میخندی چو صبح صادق
تا پیش تو جان دهد ستاره
تا عشق کنار خویش بگشاد
اندیشه گریخت بر کناره
چون صبر بدید آن هزیمت
او نیز بجست یک سواره
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از دل انسانی سخن میگوید که به سختی و سنگینی کشیده شده است. او در تلاش است تا بفهمد چطور میتوان بر درد جدایی و فراق غلبه کرد. عشق و احساسات در این شعر بنیادی هستند و صبر، به عنوان یک نیروی مثبت، در برابر ناملایمات در این مسیر قرار دارد. جدایی و زخمهای ناشی از آن نهتنها عاطفی بلکه جسمی نیز هستند و به تصویر کشیدگی عاطفی انسانها تاکید میکند. در نهایت، شاعر به نام خداوند اشاره میکند و از تاثیرات عشق و فراق به معانی عمیقتر اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
