

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۰
ای نقد تو را زکات نسیه
بازآ ز خدا جزات نسیه
آید ز خدا جزای خیرت
در نقد بلا نجات نسیه
پیش از تو جهات نقد بودهست
از شومی تو جهات نسیه
این دولت تازه بیتو بادا
ای طلعت تو بیات نسیه
زیرا که به فال نحس هستت
مرگ نقد و حیات نسیه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در مورد مفهوم نسیه و نقد میپردازد و به باطل بودن معیارهایی که بر پایه دنیا و ظاهر بنا شدهاند، اشاره میکند. او تلویحاً میگوید که بدون وجود الهی و محبت حق، زندگی معنایی ندارد و همگان در موقعیت نسیه قرار دارند. وجود معشوق در این میان به مثابه نجاتی از بلا و نقطه عطفی در سرنوشت انسانهاست. شاعر خواستار بازگشت معشوق است تا زندگی از حالت نسیه به صورت واقعی و حقیقی درآید و تصریح میکند که تمام امور دنیا بیمعنایند بدون عشق و وجود او.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
