

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۳۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۱
بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
بازار یوسفان را از حسن برشکسته
دکان شکران را یک یک فراز کرده
شمشیر درنهاده سرهای سروران را
و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده
خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته
و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده
آن حلقههای زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییهای عشق و محبوب میپردازد. او از مغنی (خواننده) یاد میکند که با آوازی دلنشین فضایی عاشقانه ایجاد کرده و دروازههای بلا و رنج را به روی عشق گشوده است. زیبایی محبوب به گونهای است که بازار عاشقان را پر رونق کرده و با ناز خود دلها را به تسخیر درآورده است. شاعر از تأثیر این عشق بر دل عاشقان صحبت میکند و از معنای عمیق آن در زندگی یاد میکند، همچنین به قدرت و ثروت عشق اشاره نموده و شمس تبریزی را به عنوان گل سرسبد این زیباییها معرفی میکند. عشق به محبوب چنان است که جانها را به آتش میکشد و در عین حال به دعا و نیایش تبدیل میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
