

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۰
مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
که شرم بادت از آن زلفهای آشفته
از این سپس منم و شب روی و حلقه یار
شب دراز و تب و رازهای ناگفته
برون پرده درند آن بتان و سوزانند
که لطفهای بتان در شب است بنهفته
به خواب کن همه را طاق شو از این جفتان
به سوی طاق و رواقش مرو به شب جفته
بدانک خلوت شب بر مثال دریایی است
به قعر بحر بود درهای ناسفته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به مقام خلوت و عشق میپردازد و فضای شب را برای بیان رازهای ناگفته و ارتباط با معشوق توصیف میکند. او از زیباییهای یار و زلفهای آشفتهاش یاد میکند و شب را به مثابه دریایی عمیق میداند که در آن درهای ناشناختهای وجود دارد. با اشاره به بتان و لطافت معشوق، شاعر به حالتی عرفانی و جستجوی معنا در خلوت شب میرسد و در نهایت، چهرهی یار را به کعبهای تشبیه میکند که در حقیقت، مرکز توجه و هدف عاشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
