

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۰۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۵
چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
بپیما پنج پیمانه به یک پیمانه ای ساقی
ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن
پس آنگه گنج باقی بین در این ویرانه ای ساقی
اگر من بشکنم جامی و یا مجلس بشورانم
مگیر از من منم بیدل توی فرزانه ای ساقی
چو باشد شیشه روحانی ببین باده چه سان باشد
بگویم از کی میترسم توی در خانه ای ساقی
در آب و گل بنه پایی که جان آب است و تن چون گل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به وصف وضعیت عاطفی و روحانی شاعر میپردازد که در جستجوی وصال و تجدید نیرو است. او از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد تا از این طریق زنجیرهای روحیاش را بگسفته و به آزادی و آگاهی برسد. شاعر بهطور تمثیلی، وجود انسان را در آب و گل توصیف میکند و از ساقی میخواهد که او را از قید و بندهای مادی رها کند. همچنین، او از تحولات روحی و دیوانگیهایی که ممکن است در اثر باده به وجود آید، سخن میگوید و به تأثیر عمیق باده بر وضعیت روانی و عاطفی انسان اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در این دنیای مادی، وی در پی جستجوی حقیقت و عشق واقعی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
