

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۸
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمیدانی که خار ما بود شاهنشه گلها
نمیدانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از دلبر پنهان خود میخواهد که جانش را طلب کند. او با دعوت به سوز و شوق، به عزت و مقام قلندری اشاره کرده و تأکید میکند که این آتش، روح را به گلستانی تبدیل میکند. شاعر همچنین تضادهایی را مطرح میکند؛ از جمله اینکه خار به عنوان شاه گلها دیده میشود و کفر نیز میتواند جان مسلمانی باشد. او میگوید زمان آن رسیده که غمها را کنار بگذارند و به شادی و خوشحالی بپردازند، و در نهایت به جمال خداوند و روشنیهای الهی اشاره میکند که در رخت او هویداست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
