

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۰
گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
تنت گر آن چنان بودی که گفتی دل نگاره ستی
وگر بر کار بودی دل درون کارگاه عشق
ملالت بر برون تو نمیگویی چه کاره ستی
غنیمت دار رمضان را چو عیدت روی ننمودهست
و عیدت گر کنارستی ز غم جان برکناره ستی
چو روشن گشتی از طاعت شدی تاریک از عصیان
دل بیچاره را میدان که او محتاج چاره ستی
وگر محتاج این طاعت نماندستی دل مسکین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تضادها و چالشهای داخلی انسان میپردازد و با نگاهی انتقادی به معنای طاعت و روزهداری، به تمایلات و نیازهای روحی اشاره میکند. شاعر به بیان این نکته میپردازد که اگر دل کسی از مجاهدت و عشق واقعی بهرهمند باشد، دیگر نباید درگیر ملالت و درد باشد. او به کارکرد روزه و عید در مسیر تکامل روحی اشاره میکند و تأکید میکند که از دل واقعی نمیتوان فاصله گرفت. در نهایت، شعر به مفهوم عشق و معنای واقعی زندگی و سیر در مسیر الهی میپردازد و انسان را به تفکر درباره جایگاه خود فرامیخواند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
