

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۶
نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
ببین دریای شیرینی ببین موج گهر باری
کی بگریزد ز دست حق کی پرهیزد ز شست حق
قیامت کو که تا بیند به نقد این شور و شر باری
یکی دستش چو قبض آمد یکی دستش چو بسط آمد
نداری زین دو بیرون شو گه باش و سفر باری
چو عیسی گر شکر خندی شکرخنده ببین از وی
چو موسی گر کمر بندی بر آن کوه کمر باری
شدی دربان هر دونی به زیر بام گردونی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناهمگونی و تناقضات زندگی انسان اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا به عمق وجود او نگاهی عمیق بیندازد. او از قدرت و عظمت حق سخن میگوید و به دو حالت مختلف انسانها در مقابل آن اشاره دارد: یکی حالتی از قبض و دیگری حالتی از بسط. به تصویر کشیدن شخصیتهای مذهبی مثل عیسی و موسی، نماد روحانی بودن و قدرت معنوی است. نهایتاً، شاعر دعوت میکند تا از زیباییها و شادیهای زندگی رویگردان نشویم و در میانهٔ این تضادها، به نغمههای عشق و زیبایی توجه کنیم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
