

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۴
در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری
لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
جمله سوداها بر این فن عاقبت حسرت خورند
ز آنک صد پر دارد این و نیست آنها را پری
پیش باغش باغ عالم نقش گرمابهست و بس
نی در او میوه بقایی نی در او شاخ تری
آن ز سحری تر نماید چون بگیری شاخ او
میبرد شاخش تو را با خواجه قارون تا ثری
صورت او چون عصا و باطن او اژدها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در جنون و عشق میپردازد و بیان میکند که در این جهان، جذابیتهایی وجود دارد که اغلب بینتیجه و حسرتآورند. او از باغ عالم به عنوان مکانی بیثمر یاد میکند و به توصیف مشکلات و چالشهای انسان میپردازد. با اشاره به قصههای موسی و اژدها، نقش عشق و جذبه را در زندگی نشان میدهد و بیان میکند که انسان باید از گمراهیهای دنیا دوری کند. شاعر همچنین به اهمیت عشق شمس تبریزی اشاره دارد که میتواند ابعادی نو به زندگیها بدهد و باعث تحول در وجود انسان شود. در پایان، او ما را به جستوجوی نور حق و دوری از تاریکیهای دنیوی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
