

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مگو شب گشت و بیگه گشت بشتاب
مرا در سایهات ای کعبه جان
به هر مسجد ز خورشیدست محراب
غلط گفتم که اندر مسجد ما
برون در بود خورشید بواب
از این هفت آسیا ما نان نجوییم
ننوشیم آب ما زین سبز دولاب
مسبب اوست اسباب جهان را
چه باشد تار و پود لاف اسباب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر با ستایش محبوب خویش به وصف زیباییها و جلوههای عشق میپردازد. او به شب و روز و مکانهای مختلف اشاره میکند و میگوید که همه چیز در سایه وجود محبوبش معنا مییابد. مولانا عشق را چون قلابی میداند که او را از دنیا به سوی معشوق میکشد. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی و خوبی واقعی فراتر از هر واژه و لقبی است و نمیتوان آن را در تعاریف گنجاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
