

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۶
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بیچون و چند باید
جانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخن
زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است
نادان علم اهل است دانای علم عامی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و رازهای نهفته آن میپردازد. او به عاشقان الهی میگوید که باید از نامهای نیکوکاری و ظواهر بگذرند و به عمق عشق بپردازند. عشق را به قند تشبیه کرده و بر انقطاع از دنیا و خودخواهی تأکید میکند. در ادامه، او به علم و جهل اشاره کرده و عشق را برتر از این دو میداند. شاعر به صورتی عاشقانه به شمس و تجربههای روحانی اشاره میکند و یادآور میشود که در این مسیر، انسان باید از خود بگذرد و جزئی از محبت و عشق شود. عشق را به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت و آزادی بیان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
