

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷
ای در غم تو به سوز و یارب
بگریسته آسمان همه شب
گر چرخ بگرید و بخندد
آن جذبه خاک باشد اغلب
از بس که بریخت اشک بر خاک
شد خاک ز اشک او مطیب
از گریه آسمان درآمد
صد باغ به خنده مذهب
من بودم و چرخ دوش گریان
او را و مرا یکیست مذهب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به رابطه عاشقانه و اشتراک احوالات میان آسمان و زمین میپردازد. او از گریه آسمان به خاطر غم محبوب سخن میگوید که موجب سرسبزی خاک و ظهور گلها و شگفتیهای طبیعی میشود. این احساسات عمیق از عشق و درد، به وضوح بر روی زمین تاثیر میگذارد و زیبایی تازهای به هستی میبخشد. در این حال و هوا، شاعر از شنونده میخواهد که خاموشی اختیار کرده و به تماشای این زیباییها بنشیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
