

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۵
جای دگر بودهای زانک تهی رودهای
آب دگر خوردهای زانک گل آلودهای
مست دگر بادهای کاحمق و بس سادهای
دل چه بدو دادهای رو که نیاسودهای
گنج روان در دلت بر سر گنج این گلت
گیرم بیدیدهای آخر نشنودهای
چیست سپیدی چشم از اثر نفس و خشم
چون پی دارو ز یشم سرمه دهی سودهای
از نظر لم یزل دارد جانت تگل
پرتو خورشید را تو به گل اندودهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان اندیشههای عرفانی و معنوی میپردازد. او به مخاطب میگوید که از وضعیت درونی خود غافل است و به جستجوی مادیات و لذات ظاهری مشغول است. با اشاره به گنجی در دل و پرتو خورشید که در درون او نهفته، او را دعوت به خودشناسی و توجه به عشق حقیقی میکند. علاوه بر این، شاعر به تأثیر شمس تبریزی بر دگرگونیهای روحی و عاطفی مخاطب اشاره کرده و ارتباط عمیق عشق را مورد بررسی قرار میدهد. با تأکید بر اشارههای ظریف، شاعر به تضاد میان ظاهر و باطن زندگی میپردازد و اهمیت جستجوی معنای عمیقتر را خاطرنشان میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
