

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
آن روز پرعجایب وان محشر قیامت
گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب
چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی
طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم
این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟
در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان
سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تولدی دوباره از عشق و شوق به معشوق میپردازد. او عاشقان را دعوت میکند تا در میخانهای پر از مستان و شگفتیها بنشینند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند. در تب و تاب ارتباط با معشوق، عقل در حیرت است و عشق به عنوان حقیقتی ناب و روشنگر معرفی میشود. این عشق به تصویر کشیدن اجزای واقعی عالم و جدا کردن آن از زوایای کاذب حیات میپردازد. شاعر در پایان به اهمیت اتصال به معشوق و عدم ناامیدی در جستجوی وصال اشاره میکند و میگوید که هیچ کس از درگاه او ناامید نخواهد شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
