

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۵
بیا بیا که تو از نادرات ایامی
برادری پدری مادری دلارامی
به نام خوب تو مرده ز گور برخیزد
گزاف نیست برادر چنین نکونامی
تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریخت
قبول میکنیش با کژی و با خامی
همیزیم به ستیزه و این هم از گولیست
که تا مرا نکشی ای هوس نیارامی
به هیچ نقش نگنجی ولیک تقدیرا
اگر به نقش درآیی عجب گلاندامی
گهی فراق نمایی و چاره آموزی
گهی رسول فرستی و جان پیغامی
