

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۶
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
دلم چون ستاره شبی در نظاره
به هر برج میشد به چرخ معانی
چو در برج عشاق پا درنهاد او
سری کرد ماهی ز افلاک جانی
چو آن مه برآمد به چشمش درآمد
زمین درنگنجد از آن آسمانی
دلم پاره پاره بشد عشق باره
که هر پاره من دهد زو نشانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تجربیات عاشقانه و ستایش زیباییهای عشق میپردازد. او با مشاهدۀ گل سرخ و لعل، به احساسات عمیق و تغییر حالتهایی که عشق در او ایجاد میکند اشاره میکند. دل او مانند ستاره در آسمان معانی در پرواز است و با نزدیک شدن به عشق، تحولی شگرف را تجربه میکند. وقتی معشوق سلام میدهد، شاعر جوانی ابدی را احساس میکند و در پی آن، آثار عاشقانه بر چهرهاش نمایان میشود. در انتها، شاعر به شناخت شمس تبریز اشاره میکند و میگوید که درک واقعی عشق تنها با دیدن او امکانپذیر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
