

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۱
ای خجل از تو شکر و آزادی
لایق آن وصال کو شادی
عشق را بین که صد دهان بگشاد
چون تو چشمان عشق بگشادی
ای دلا گرد حوض میگشتی
دیدی آخر که هم درافتادی
ز آب و آتش چو باد بگذشتی
ای دل ار آتشی و ار بادی
دل و عشقاند هر دو شاگردش
خورد شاگرد را به استادی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به شکرگزاری و آزادی اشاره میکند و دل را به جستجوی عشق میطلبد. او از تصویر عاشقانهای صحبت میکند که در آن عشق همچون باد و آتش وجود دارد و بر دلها تأثیر میگذارد. شاعر به جدایی و پیوستگی عشق و دل اشاره دارد و به زاده شدن جهانی از این عشق و معانی عمیق آن میپردازد. در نهایت، نام شمس تبریز به عنوان نمایندهای از عشق و حقیقت مطرح میشود که در جستجوی آن است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
