

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۷
قالت الکأس ارفعونی کم الی کم تحبسونی
ان جسمی فی زجاج بالنوی لا تکسرونی
اجعلوا الساقی خبیرا عارفا عنه سلونی
اننی لست احب المفتری لا تظلمونی
فاذا انتم سکرتم فوق السکر سکرا
فاقرعوا بابالتقاضی واسألوا لا تقنطونی
کنت فی سیر خفی صورتی فیذالسکون
خلتمنی کالجماد ذاک من نکس العیون
ان اردتم انتعاشا فاتقوا مکرالظنون
ان نکستم فاستقیموا واحذروا ریبالمنون
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به صحبت دربارهٔ یک جام میپردازد که از دلبستگیها و محدودیتهای خود شکایت میکند و از دیگران میخواهد تا او را بالا ببرند و در دنیای سرمستی رها کنند. او از ساقی میخواهد که از او آگاهی یابد و به بیانصافیها اعتراض کند. شاعر به میگوید که تا زمانی که مست نشوند، از درک لذتی که میتواند از زندگی ببرد، محروم خواهند بود. همچنین توصیه میکند که اگر میخواهند شادابی و سرزندگی را تجربه کنند، باید از دشمنیها و تردیدها پرهیز کنند و به زندگی درست و هماهنگ پایبند باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
