

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۹
اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری
و سعادة لیوم نظرالسعود فینا
نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری
فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی
فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری
فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر
و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری
تبریز حض فضلا و ترابه کمالا
بشعاع نور صدر هو افضل الکبار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس جدایی و دلتنگی از محبوب اشاره میکند و به شدت دچار اندوه و سوختگی قلبی است. او از تمایلات و آمال خود سخن میگوید و به روحانیات و نورانیت اشاره میکند که از مقام محبوبش ناشی میشود. شاعر همچنین به تبریز و فضائل آن اشاره کرده و خواهان شفاعت آنجا در پیشگاه محبوب است. او از حال بد خود و تواضع در برابر خدا میگوید و امید دارد که محبوب از او بگذرد و دستیابی به آرامش روح را طلب میکند. در نهایت، او به بزرگی خدا اشاره میکند که میتواند گناهان او را ببخشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
