

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۴
یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
یا ویل روحنا بفسادالوسائل
قد حن واشتکی فلذا الصخر بکیا
علی علی هجران فخرالقبایل
لو ان فراقی حملالطور والصفا
زمانا یسیرا هدمت بالزلازل
لو ان شرارا من هوانا تبلجت
علی ظاهری احرقت کل العواذل
لو ان قلیلا من جمالک اثرت
علیالبر لم توحش فلا بالقوافل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق و اوهام ناشی از آن سخن میگوید و از عواطفش نسبت به معشوق مینالد. او به ناتوانی روحش در تحمل جدایی اشاره میکند و از حسرتهایش بر فراق فخر القبایل میگوید. همچنین از زیباییهای معشوق و ذاتی که در وصالش نهفته است، یاد میکند و دلش به نور وصال او مشغول است. شاعر در نهایت بیان میکند که هر چه باشد، او همیشه شمسالدین را در دل دارد و نیازمند رحمت و نیکی اوست و او را بزرگ و محترم میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
