

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰
ز بعدِ وقت نومیدی، امیدیست
به زیر کوری اندر سینه، دیدیست
نبینی نور چون دانی تو کوری
سیه نادیده کی داند سپیدیست؟
قرینِ صد هزاران نقش و معنی
نهان تصریف سلطان وحیدیست
که جنباننده این نقش و معنیست
چو بادی رقصهای شاخِ بیدیست
مشو نومید از دشنام دلدار
که بعدِ رنج روزه، روز عیدیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به امید و نور پس از ناامیدی اشاره میکند و تأکید میکند که در دل تاریکیها، نوری نهفته است که انسان باید آن را ببیند. او به زیبایی بیان میکند که هر سختی و رنجی که در زندگی وجود دارد، میتواند به روزهای خوشی و عید منتهی شود. همچنین مولانا به نوعی از خیال و معانی عمیق زندگی پرداخته و به کنایه میگوید که تجربیات تلخ به رشد و کمال انسان کمک میکند. در نهایت، او دعوت میکند که انسان به جای گفتوگوهای بیفایده، بر احساس و تجربههای واقعی تمرکز کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
