

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹
در شهر شما یکی نگاریست
کز وی دل و عقل بیقراریست
هر نفسی را از او نصیبیست
هر باغی را از او بهاریست
در هر کویی از او فغانیست
در هر راهی از او غباریست
در هر گوشی از او سماعیست
هر چشم از او در اعتباریست
در کار شوید ای حریفان
کاین جا ما را عظیم کاریست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف محبوبی میپردازد که در شهر وجود دارد و دل و عقل همه را تحت تأثیر قرار داده است. این محبوب نمایانگر زیبایی، عشق و رازهای عمیق زندگی است که در هر گوشهای از شهر حس میشود. شاعر به دوستان خود توصیه میکند برای درک این عظمت و رمز و رازها به تلاش و جستجو بپردازند. او از یاری پنهانی سخن میگوید که معنا و حقایق عمیقتری را به گوشش میرساند و این محبوب را به عنوان مایه آرامش و نجات غرقشدگان معرفی میکند. در انتها، شاعر بر اهمیت سکوت و عدم حد و مرز برای دریافت این معانی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
