

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را
آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟
منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند؟
ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت
آن کف بحر گهربخش وراء النهر است
روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف جذابیت و زیبایی معشوق میپردازد و به حالتهای عاشق اشاره میکند که از هر گونه پند و انذار عبور کرده است. او از عشق و حالاتی صحبت میکند که فرد عاشق در آن قرار دارد و هیچ چیز نمیتواند مانع او شود. همچنین به خیالات و آرزوهای عاشق اشاره میشود که از واقعیتهای سخت و دشوار زندگی عبور کرده و خود را به دنیای عشق سپرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هرکس بخواهد به عمق احساسات خود پی ببرد، باید از قیود و زنجیرهای دنیوی آزاد شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
