

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا
آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو
غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو ، میا
خوش بخرام بر زمین تا شکفند جانها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلدادگی به معشوقی الهی سخن میگوید که او را به ماه تشبیه کرده است. او به نیازی عمیق به حضور معشوق اشاره کرده و از غم فراق و درد جدایی صحبت میکند. دل عاشق همچون باغی پژمرده و زرد از هجران است و انتظار بهار و وصال را دارد. شاعر همچنین مینالد که جمال معشوق هیچ چیزی را بر او برتری نمیدهد و حتی تاکید میکند که همه موجودات در برابر زیبایی معشوق سجده میکنند. احساسات عاشقانه و نابودی حاصل جدایی از محبوب از مهمترین موضوعات شعر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
