

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
بهانه کن که بتان را بهانه آیینست
از آن لب شکرینت بهانههای دروغ
به جای فاتحه و کاف و ها و یاسین است
وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را
طبیعت است و سرشت است و عادت و دینست
اگر ترش کنی و رو ز ما بگردانی
به قاصد است و به مکر است و آن دروغینست
ز دست غیر تو اندر دهان من حلوا
به جان پاک عزیزان که گرز رویینست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستیز و چالش با خوبان اشاره میکند و میگوید که هر نوع ستیزه با ایشان شیرین است. او به دروغ بودن بهانههای شیرین لب محبوب اشاره میکند و درباره وفای محبت و عدم اعتماد به دروغهای آنان سخن میگوید. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب و زشتیهای طبیعت او اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به محبوب گاه همراه با درد و رنج است. در پایان، او به این نکته میپردازد که عشق و قواعد آن با قواعد فقه متفاوت است و اشاره دارد که تنها شاه عشق میتواند این مفاهیم را به درستی توضیح دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
