

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲
برات عاشق نو کن رسید روز برات
زکات لعل ادا کن، رسید وقت زکات
برات و قدر خیالت دو عید چیست وصال
چو این و آن نبود هست نوبت حسرات
به باغهای حقایق برات دوست رسید
ز تختهبند زمستان شکوفه یافت نجات
چو طوطیان خبر قند دوست آوردند
ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
دو شادیست عروسان باغ را امروز
وفات در بگشاد و خریف یافت وفات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف روز عید و شادی ناشی از وصال و نزدیک شدن به دوست میپردازد. شاعر از بهار و شکوفهها سخن میگوید و به ارتباط بین عالم مادی و معانی الهی اشاره میکند. عشق و دوستی در این روزهای بهاری تجلی یافته و تحولی شگرف را نشان میدهد. همچنین، شاعر از زیباییهای طبیعت و احساسات روحانی ناشی از این جستوجو یاد میکند. در نهایت، با دعوت به تماشا و درک معانی عمیق زندگی، تأکید بر راز و نیاز در لحظات مقدس میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
