

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان
شب ترک تازیها بکن کان ترک در خرگاه شد
گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنی
کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیان
زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد
ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل از مولانا به تمثیل جستجوی عاشقان برای رسیدن به وصال میپردازد و حالتی از عشق عرفانی را به تصویر میکشد. شاعر از خورشید جان عاشقان میگوید که در خلوت خداوند پنهان شده و عشق در دلها تبدیل به آتش شده است. او به شب و تاریکیها اشاره میکند که عاشقان در جستجوی روشنایی و حقیقت هستند و با غم و اندوه زندگی میکنند. همچنین، مولانا به اهمیت وجود دلهای پاک و شفاف اشاره میکند که در آغوش خداوند نورانی میشوند. در نهایت، او نسبت به از دست رفتن انسانها در قید و بندهای دنیوی هشدار میدهد و بیان میکند که هر کس در پی حقیقت باشد، نمیتواند به خاک بازگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
