

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶
جور و جفا و دوریی کان که نگار میکند
بر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکند
هم تک یار، یار کو؟ راحت مطلقست او
یار ز حکم و داوری با تو چه یار میکند
یک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شود
یک صفتی خریف را فصل بهار میکند
از صفتی فرشته را دیو و بلیس میکند
وز تبشی شب مرا رشک بهار میکند
می زده را معالجه هم به می از چه میکند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف تجربههای عاشقانه و عواطف عمیق میپردازد. شاعر از جور و جفاهایی که معشوق بر دل عاشقان مینهد صحبت میکند و به راحتی یار که فرح و نشاطی به ارمغان میآورد اشاره میکند. او توصیف میکند که چطور صفات مختلف میتوانند موجودات را دگرگون کنند و از عشق و شراب به مثابهٔ درمانهایی برای دردهای دل سخن میگوید. همچنین تالمات روح و ارتباط عمیق میان عاشق و معشوق را مورد تأکید قرار میدهد، تا آنجا که یاد معشوق او را به وجد میآورد. در نهایت، شاعر به دشواریهای عشق و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات اشاره دارد و از وجود شخصیتی حکیم در این مسیر سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
